دابل اس 501 و عشقم یونگ سنگ

جییییییییییییییییییییغ
سلام
وایییییییییییییییی عنوانو دیدید؟؟خودم باورم نمیشه

ادامه ی داستاننننننننننننننننننن







نمیدونم چی شد حدود دو هفته پیش زد به سرم و دو قسمت نوشتم

در کل خیلی وقت بود شدیدااااا دلم میخاس بنویسم و اون موقم دیگه به اینجام رسید و نتونسم ننویسمممم یهو جوشید دیگه به زور جوشوندمش یعنی
خوشال شدیددددددددددد نههه؟؟؟؟؟؟؟
والا خیلی ها منتظر ادامه بودن و بارهااااااا بهم گفتننننننننننن
دیگه امیدوارم الان بیان و پستو ببینن
ولییییییی یه چیزی که هس اینه که باز قسمت بعدو نمیدونم کی بتونم بنویسم اخه این روزا یه مسائلی هم پیش اومده که به دلایلی ممکنه نشه و اینا
ولی سعیمو میکنممممممم
شما دعا کنید بتونم تند تند بنویسم
خب دیگه حرفام تموم شد؟؟
چیزی ناگفته نموند عایا؟
نمیدونم فلا که چیزی یادم نمیاد
حالااااااااااا این شومااااااااااااااااا و اینم ادامه ی داستااااااااااان My First Love 
اهاااا یه چی یادم اومد
خیلی ها شاید یادشون رفته باشه آخرین بار داستان به کجا رسید این لینک قسمت قبل هست اگه خواستید برید بخونید
و حالا قسمت 18 
تانی رو مبل نشسته بود و سرش پایین بود نمیتونست به پسرا نگاه کنه..جونگ مین رو مبل رو به روش نشسته بود و هیونگ رو دسته ی مبل..هیون ایستاده بود و کیو هم لبه ی تخت کنار ساکش ..
همشون به تانی نگاه میکردن
هیون که دلیل این حرکت جونگو نفهمیده بود زیرکی چشم غره میرفت به جونگ
کیو:جونگ مین چی شده؟؟(بعد با نگاهش به جونگ به طرف تانی اشاره کرد که یعنی اینو چرا اوردی)
هیونگ:اومده مذاکره کنیم
هیون:ها؟مذاکره چی؟؟؟؟
هیونگ به جونگ نگاه کرد،هیون هم به جونگ..کیو هم..
جونگ:هوممم؟چرا اینجوری نگام میکنید...خب...چیزه..واسه اینکه داریم میریم ..خواستم با فنمون خداحافظی کنیم :| (خودشم نفهمید چرا یهو تانی رو اورد تو و الانم ندونست که چی باید بگه و هرچی به ذهنش اومد گفت)
هیون اروم گفت:مگه نکردیم؟ :|
هیونگ که ناراحت بود و دلش نمیخاست خداحافظی کنه چیزی نگفت
کیو:خب دوستت کو با دوتاتون خداحافظی کنیم
تانی اروم چشاشو اورد بالا و اینور اونور چرخوند و یه دید زد پسرارو..اصلا نمیدونست چی بگه..یهو تو این شرایط قرار گرفت...به زور گفت:م..من...ن ..نمیخاستم..مزاحمتون..بشم..یعنی بشیم..دوستم پایینه..م م منم میرم دیگه..
بعد اروم بلند شد که بره
جونگ اعصابش خورد شده بود که بی دلیل تانی رو اورده بود تو و نتونست کاری هم بکنه و اینجوری بدتر هم شد..
تانی اروم قدم گذاشت سمت در و رو به پسرا یکم خم شد و خداحافظی کرد و رفت...اونام اروم خداحافظی کردن
هیون:این خودش اومد تو؟؟رو داره ها :|
هیونگ رو به جونگ:مگه نمیخواستی مذاکره کنی؟؟؟
هیون:پس به خاطر تو اومد تو؟تو گفتی بیاد؟
کیو:جونگ مین چی شد که اوردیش تو؟؟
جونگ:اره من اوردمش ببخشید حالا که رفت دیگه :| (بعدم پاشد رفت بیرون)
هیونگم ناراحت رفت نشست رو تختش
هیون:من نمیدونم شماها چتونه اون از غر زدنتون سر رفتن اینم از الان :|
......
ادامههههههههههههههههههه
ادامه... نظر بده() link ۱۳٩٢/٢/٧ -
سلام دوستان چطورید خوبید عیدتون مبارک
امیدوارم سال خوب و خوشی داشته باشید
یکی از دوستان درخواست عکسای ام وی یونگو داشت منم رفتم از ام ویش کلی عکس گرفتم که بذارم واستون
عکسا همش اچ دی تو حلقی میباشد

کوچیک نمیکنم که ببینید اندازشو الان از کادر میزنه بیرون




خب دیگه چند تا رو اینجا نمونه گذاشتم بقیش رو لطف بفرمایید دانلود کنید
عکسا رو زیپ کردم حدود 50 تا عکس هست امیدوارم خوشتون بیاد


اومدم همینجوری چندتا عکسشو منتخب بذارم چون این عکساش واقعا خعلی خعلییییییییییییییییییییی.....
اصلا جای حرف نداره
وایییییییییییییییییییی خدا -_-

............



________







.
سلاممممم......بعد از قرنی اومدم یه آپی بکنم
دیگه همونطور که همه میدونید جناب یونگ سنگ دارن آلبوم میدن و تا الان هم دو تا تیزرش اومده
تیزر دومش که منو کشت


حالا شرمنده که نمیذارمشون اوضاع نت خوب نیس آپلودم فعلا مشکله واسم البته همتون تا الان دان کردید و دیدید تیزر ها رو..
خدایا یعنی ام وی چجور میتونه باشه چقد قراره بمیریم




این عکسشم میذارم.
نیگا تروخدا کلا تغییر دکوراسیون داده ظاهرشو

سلام دوستای گلم خوبید؟؟؟
کم پیدا بودم ببخشید...دیگه میدونید درس و امتحان...
بچه ها میخواستم یه چیزی بگم..
میدونید من واقعا ناراحت میشم وقتی میبینم خیلی هاتون منتظر داستانید و من هربار ناامیدتون میکنم
باور کنید خودم خیلی دلم تنگ شده و دلم میخاد ادامه داستانو بنویسم اما فرصتش رو ندارم
شاید فک کنید زیادی دارم شورش میکنم اره اینجورم به نظر میاد...ولی راست میگم..شاید چیز مهمی نباشه ولی خیلی کارا دارم که باید بکنم.نمیتونم وقتمو جوری تنظیم کنم که به همش برسم اخه من تو خیلی کارا هم به دلایلی خیلییی کند پیش میرم و واس همین بدتر وقتم گرفته میشه
الان ترمم تموم شده یکم وقت آزاد دارم..گرچه بازم کلی کارای دیگه دارم ولی بر فرض من بیام داستان بنویسم..نهایتش دو قسمت میتونم بنویسم چون چند روز دیگه باز ترم بعد شروع میشه و اینجوری بدتر میشه دو قسمت بنویسم و باز بقیش بمونه تا خدا داند کی
اینجوری واس خودمم سخته
باور کنید ناراحتم ازین بابت و خیلی اذیت میشم از اینکه شما ناراحت میشید

نمیدونم چی بگممممم

این یه دونه عکسم میذارم جدید بود واس چند روز پیش


سلومممممممممممم
چطورید خوبید؟؟
هه هه بعده چند وقت اومدم چی چی اوردمممممم
یه چی که ازم بعیده
کلیـــــــــــــپ

فکرشو بکنین منو کلیپ عاخه؟؟؟؟خعلی کم پیش میمد بذارم
اخه میدونید یه چیزی شد که تونسم آپ کنم قبلا نمیشد

بعلههههه با کلیپی از جناب یونگ سنگ خان در خدمتیم
جدیــــــد داغ داغ همین دو ساعت پیش اومد
دیگه تا دان کنم ببینم و آپ کنم طول کشید

آقا حکم داورو دارن اینجا
استاد یونگ سنگ نظر میدن راجب کار این دخترا و آموزش برای بهبود کارم میدن
بعله این شما و اینم جناب استاد

امیدوارم مفید بوده باشه واستون
اگه نبود منم دیگه نمیذارم
اگرم بود حالا شاید در آینده هم گذاشتم
شب خوش
دوستان عکسا رو نشون نمیداد یه بار دیگه آپلود کردمشون

___________________________________________________
سلام
آی اَم الان نو اعصاب لا اعصاب
بیکاز.........
تقصیر همین جناب است
الان در زمان خُلی اتم به سر میبرم البته با کنترل بسیار جهت خوب بودن
..............................آه خدا...............
_________________



بقیش ادامهههه_______
...ادامه... نظر بده() link ۱۳٩۱/٩/٢٥ -
سلام چینگوهای عزیزم چطورید خوبید؟؟؟
دیگه دلیل کم پیداییم هام هم که میدونید و ببخشید بازم
همینجوری عشقی اومدم 3 تا دونه عکس از فوتبالش بذارم که البته خاص ترن
این اولی که.......هیچی نگم بهتره



اینجام احتمالا مورد حملات موشکی قرار گرفته بچم
